دلم شعری از نگاه خورشیداز سبزی سبزه می خواهد
دلم نم نم باران
دلم صدای پرنده ی دم صبح
دلم صدای وزغی در مرداب
دلم صدای نسیم بر گندم زار
دلم همه
همه را می خواهد
خلاصه کنم
دلم
هوای تورا
نسیم نفسهایت
اندکی حتی
....
دلم شعری از نگاه خورشیداز سبزی سبزه می خواهد
دلم نم نم باران
دلم صدای پرنده ی دم صبح
دلم صدای وزغی در مرداب
دلم صدای نسیم بر گندم زار
دلم همه
همه را می خواهد
خلاصه کنم
دلم
هوای تورا
نسیم نفسهایت
اندکی حتی
....
هزار غوغا
هزار ترانه
هزار ولوله
هزار هزار می رسد
ولی تو
یکی
تنها
بی منی
چون بی تو
من نیستم
وتو
باز تنهایی
تنها
تویی که سالهاست آنگونه که باید ندیدمت
هستی در کنارم
ولی
من چنان گم شده در خوشم که هماره نام تورا حتی تکرار میکنم
تکرار و تکرار
ولی باز
از من دوری دور،
این احساس من است
خدای من
کاش می یافتمت
آنگونه که شقایق میجودیت
و گنجشکان در دم صبح و
خدایا مرا همت باز شدن شقایق ده و پرواز کنجشکی
هرچند خسته
بسویت آیم
در کنار تو
زیبا شوم و رها
رهای رها
هرگز به ظلم و جور
نمی ماند
برپا و استوار
محمد
برنگیخته شدن محمد بنده ی پاک خدا به عالم وحی مبارک
باز در تنهایی خویش
چه آرام میگذرد شب در سکوت و تاریکی
در خود هزاران غوغای روزان و خفتگان را نهفته دارد
چون من
با هزار فریاد در گلوی
پر سکوتم
نمی دانی هنوز برای تو مینویسم
هنوز برای تو مانده ام
هنوز که هنوز است دستان پر ستاره ام را دانم فقط تو می بینی
ولی رفتی
ومن چون سالهای مانده به پایان عمرم
تنهایم
تنها
و تو
همیشه بی من بودن را در اندیشه ات
تکرار می کنی
من همیشه با توام
چه خواهی چه نخواهی
که هردم مرا
از خیال میرانی
شاید راهی باشد
راهی برای رها شدن
راهی باشد برای نبودن در افکار آشفته
راهی ...